محمد بن حسين البيهقي
917
تاريخ بيهقى ( فارسي )
هيچ طرف با ما غدرى 1 و مكرى نرود تا بياراميم و به ضرورت ديگر بار مكاشفتى پيدا نگردد و اينچه گفتند و فرمودند از آن رجوع ننمايند و بر آن بروند تا رعايا و لشكرها از هر دو طرف آسوده گردند و خونهاى ناحق ريخته نيايد . » هم برين قرار از آنجا كه بودند منزل كردند 2 و برين كه ايشان را ولايت مسمّى 3 شده بود برفتند . و چون ايشان منزل كرده بودند و برفته ، حاكم مطّوّعى بازگشت و به لشكرگاه منصور آمد و در خدمت وزير خالى كرد و آنچه ديد و شنيد از احوال نوخاستگان و حركات ايشان و سخنان با طنز 4 كه مىگفتند بازراند 5 و گفت كه « به هيچ نوع بر ايشان اعتماد نبايد كرد و ساختن كار خويش و برانداختن ايشان يا از ولايت بيرون كردن از مهمّات ببايد دانست و بر آن سخنان عشوهآميز 6 و غرورانگيز 7 ايشان دل نبايد نهاد ، كه هرگز راست نروند و اين پادشاهى و فرمان و نفاذ امر 8 از سر ايشان بيرون نشود جز به شمشير تيز . و درين حال از آنچه نكايتى قوى 9 ازين يك تاختن كه پادشاه بنفس خويش كرد بديشان رسيده بود ، اين صلحگونه 10 كردند و بازگشتند ، امّا بهر چه ايشان را دست در خواهد شد 11 از مكر و دغل و فريفتن غلامان و ضبط ولايات و زيادت كردن لشكر و از ماوراءالنّهر مردمان خواندن كه با ايشان يار شوند و بسيار گردند ، هيچ باقى نخواهند گذاشت و هرگز راستى نورزند . و سخنان فراخ 12 بيرون اندازه 13 مىگويند با يكديگر ، و مرا چنان معلوم شد كه ايشان را باور گشته است كه « اين پادشاه عاجز گشته است و وزيرش از كفايت خويش ما را التيامى 14 كرد و فتنه فرونشاند ، چندانى كه 15 لشكرهاى ايشان بياسايند و ساختگى 16 بكنند ، دنبال ما خواهند گرفت و به هيچ نوع نيارامند تا ما را دفع نكنند يا ازين ولايت بيرون كنند . اين صلح و مجاملت در ميان آوردند بدين سبب و ما نيز روا داشتيم تا يكچندى ازين تاختنها بياساييم و كار خويش بسازيم و لشكرها جمع كنيم و ساخته مىباشيم و غفلت نكنيم و مهيّا و مستعدّ حرب و مكاشفت تا چون ناگاه قصد ما كنند ، پيش ايشان بازرويم و جواب گوييم و جان را بزنيم 17 ؛ يا برآييم يا فروشويم 18 ، كه پادشاهى بس بزرگ است كه ما دست در كمر او زدهايم 19 . » ازين نوع سخنان بسيار گفتند و خوشدل و خوش طبع 20